تبليغاتX
عاشقانه
عاشقانه

درباره عشق

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386-12:36 -علی

نیمه شب صورت خود را رو به خدا خواهم کرد از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد

از طرف سجاد واجه

لینک ثابت |

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386-22:10 -علی

در مشرق عشق دشت خورشيد تويي

در باغ نگاه ياس اميد تـويـي

در بين هزار پونه آنكس كه مرا

چون روح نسيم زود فهميد تويي

لینک ثابت |

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386-22:6 -علی

من صبورم اما . . .

به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم

يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !

و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

من صبورم اما . . .

بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .

من صبورم اما . . .

آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!

 

 

لینک ثابت |

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386-22:3 -علی

@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@...

لینک ثابت |

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386-22:1 -علی

نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم

لینک ثابت |

سه شنبه پانزدهم خرداد 1386-21:40 -علی

چه تاجی زدی بر سرم زندگی بغیر مصیبت بجز بندگی

یه روزم نگر دل به شادی گذشت زشادی که با نامرادی گذشت

ندیدم بهاری محبت زیاری دلم غرق خون شد عجب روزگاری

نه یک خنده بر لب نه اسودن از غم نه چشم به در منتظر مونده یک شب

ای زندگی دلگیرم از تو غمهات منو دیوونه کرده هر چی غمو درده تو دنیا

اینجا تو قلبم لونه کرده دیدی که هیجکی پناهم نبود هیچ وقت کسی چشم به راهم

نبود حتی کسی با دل خسته ام در زندگی تکیه گاهم نبود

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به ali1046169 میباشد.

JavaScript Codes ali